سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
.
دانش را بجویید؛ هرچند در چین باشد . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]
امید مهربانی
درباره



امید مهربانی

وضعیت من در یاهـو
ن. عابدینی
کارشناسی ارشد نهج البلاغه، خیلی دوست دارم قدمی در راه ترویج دینم بردارم.


گل در بر و می در کف و معشوق به کام است
من مانده‌ام این‌جا که حلال است؟ حرام است؟

با این که به فتوای دل اشکال ندارد
گر یار پسندید تو را کار تمام است

در مذهب ما باده حلال است، ولی حیف
در مذهب اسلام همین باده حرام است

شد قافیه تکرار ولی مسئله‌ای نیست
چون شاعر این بیت طرفدار نظام است

این ماه شب چاردهم در شب مهتاب
یا این که نه، همسایه ما بر لب بام است

در مجلس اگر جای خودت را نشناسی
این‌جاست که مفهوم قعود تو قیام است

پرسید طبیبم، که: «پس از رفتن یارت
وضع تو اعم از بد و از خوب کدام است؟»

از این که چه آمد به سرم هیچ نگفتم
گفتم دل من سوخت، نفهمید کجام است!

دیری‌ست که دلدار پیامی نفرستاد
چون شعر مرا دید که دارای پیام است


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط ن. عابدینی 95/4/21:: 9:5 صبح     |     () نظر
من فکر می کنم مزه ی نان عوض شده ست
آواز کوچه ، لحن خیابان عوض شده ست
 
تنها نه لهجه ی دل من فرق کرده است
حتی صدای گریه ی بارا ن عوض شده ست
 
عارف ترین کسی ست که  پشتش به قبله است
این روزها که معنی عرفان عوض شده ست
 
خانها و خواجگان همه جا صف کشیده اند
مصداق خان و معنی خاقان عوض شده ست
 
سبز و سپید و سرخ چرا قهر کرده اند؟
آیا سه رنگ پرچم ایران عوض شده ست ؟
 
قرآن شکیل تر شده ، انسان حقیرتر
آیا کمی معانی قرآن عوض شده ست؟
 
"شیر خدا و رستم دستانم آرزوست"
شیرخدا و رستم دستان عوض شده ست
 
 این روزها چقدر قم از دست رفته است
این روزها چقدر خراسان عوض شده ست
 
ما بندگان نفس به سلطانی آمدیم
سلطان من کجایی؟ سلطان عوض شده ست
 
انسان روزگار مرا ای خدا ببین
انسانیت عوض شده، انسان عوض شده ست
 
ایمان بیاوریم که ایمان نمرده است
ایمان بیاوریم که ایمان عوض شده ست

کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط ن. عابدینی 95/4/21:: 9:3 صبح     |     () نظر
علیرضا قزوه شاعر انقلاب اسلامی، در جدیدترین سروده خود با عنوان «عقاب و جعبه ی کبریت!» که سروده ایست متفاوت، مسائل روز را با ادبیاتی شنیدنی به تصویر کشیده است: 
 
می شد با یک مشت گوجه فرنگی لهیده در دست
با چند سنگ و چند تخم مرغ بدبو
به استقبال مردی رفت 
که آمد و رفت
مردی که سه شنبه های مرا غمگین کرد
می خواستم قی کنم بر فرش قرمز دیپلماسی
که پهن شد به خاطر اردوغان 
تنها به خیابان زدم
در اعتراض تک نفره
پیاده راه افتادم به سمت خیابان
و فکر می کردم به روز قدس
به بیست و دوم بهمن
و فکر می کنم
به شرم الشیخ تا ژنوو لوزان
و فکر می کنم به اسلام
که پر شده است از زخم و بمباران 
از کمربندهای انفجار اسرائیلی و سعودی
از سوسمار و اف شانزده
از قرص آرام بخش و خیانت
و فکر می کردم به  اردوغان و شاه قطر 
به سرنوشت مصر و محمد المرسی
به  السیسی
که حس می کند کسی ست
که می تواند خطابه بخواند
و نقش جمال عبدالناصر را بازی کند!
و فکر می کنم که شمر تعزیه
لباس سبز اتقیا را 
دزدیده است
حال آن که او گماشته ی چاقو است
و فکر می کنم
اصلا چه اتفاق می افتاد در جهان عرب؟
در اسلام
در مکه و مدینه و استانبول
اگر کسی به نام ملک سلمان
در ریاض نبود
اگر پاچه ورمالیده ای به نام اردوغان
اصلا وجود نداشت
چه اتفاق می افتاد در جهان
اگر سر در شورای سازمان ملل
بالای یک میخانه بود
یا یک فاحشه خانه
که در آن توله های ملک عزیز می لولند
کاش یکی از گارسون ها بودم در هتلی در لوزان
و می زدم زیر همه چیز
از شرم الشیخ تا لوزان و تا ژنو
انگشتم را می گذاشتم بر ماشه های گوجه فرنگی های له شده
و شلیک می کردم
به صورت کلاغی به نام اردوغان
به مخرج ملک سلمان مرده و سیسی گازدار
به صورت خلیفه ای به نام منصور هادی
و پرت می کردم
به چشم پنج بعلاوه ی یک
و این منم هنوز
حنظله ای به نام شعر
گنجشکی در لباس احرام
مخالف قورباغه هایی که هر روز
در صدر اخبار جهان نق می زنند
در الجزیره و بی بی سی
خرخاکیان و سوسک های وطن فروش
که فارسی را
به لهجه ی پاریسی
پارس می کنند
قلم به مزدهایی که تحلیل سیاسی می کنند
در من و تو ی گوگوش
در صدای امریکا
جاسوس هایی با ریش های حنایی
در انگلستان و شانزه لیزه
که در حدیث های تحریف
دنبال اتهام تازه می گردند
برای فاطمه (س) و علی(ع)!
و فکر کرده اند که تهران
جایی برای مسجد ضرار وهابی هاست!
و آخرین رفراندم شان
تا هنوز همان سقیفه است!
طوفان قاطع!
بادی بدبو
که ول شده است
از معده ی گشاد ملک وهابی!
یمن...
صدای ناگهان بلال
بوی خوش اویس قرن
و انصارالله
خارچشم امپراطوری عثمانی
برادران مالک اشتر
عمار یاسر علی(ع)
باران ناگهان خداوند...
**
در چارشنبه های آخر سال
ده هزار کیلو اورانیوم غنی شده را آتش زدند
تا از رویش بپرند
جان کری
خانوم شرمن
آقای فابیوس
به شرط آن که چهارشنبه سوری را
به رسمیت بشناسند!
سلام و عرض ادب
به بز
به سال بز!
ای کاش ماهواره ها و دیپلماسی نبود
ما در غار می زیستیم
و در امان بودیم
از  سرطان و نطق پریزیدنت ها
از شاخ و شانه کشیدن های بزمچه ها
باختیم،
همان شبی که به گرگ ها دست دادیم
باختیم
نه با کم و زیادی سانتریفیوژها
با خنده ها و مغازله ها و لبخندپرانی ها
باختیم
وقتی که از یمن نگفتیم و دشمن ما
از اسرائیل گفت
نه طعنه نیست
بگو بنوازند
بگو به خیابان بریزند
حتی تمام مرغ ها و خروس ها
تمام بوقلمون ها و غازها
به اردوغان خوشامد بگویند
بگو به خانه بیایند با بفرما شام 
با تریپ خفن فراک و به لهجه ی امریکایی
با تریپ من و تو و  بی بی سی و وی او آ
و دور بریزیم
شبکه ی افق را و باران را!
شاید اگر سپاه نبود
موشک های بالستیک را
با رقص های باله عوض می کردند!
تمام شد و رفت
فروختیم پول نقد را
به تخفیف تحریمی!
دماوند را
به جقجقه ای کوکی!
فردو و فردوسی را به قطعنامه ای
عجب زنده کردی زبان انگلیسی و  پاریسی را...
شما فروختید 
باران های موسمی را
به آبنبات و قیچی و ناخن گیر!
ستاره را 
نگاه  نگران شهید آوینی را 
به یک بسته آدامس خارجی !
شما فروختید اشک های آرمیتا و علی رضا را
به روبانی بنفش 
 ما در ژنو
سی و پنج بر هیچ باختیم
حتی خیال کنید سه بر یک
مثل بازی سوئد با ما
یا سیصد بر یک
چه فرق می کند وقتی 
در منطق شما
یک بزرگتر از سیصد است!
حالا ما مانده ایم
عقابانی در جعبه های کبریت!
باید از بیست درصد آگاهی خود
هفده درصد را دور بریزیم!
باید به انتظار پوست تخم مرغ اسرائیلی بنشینیم
تا سوخت هسته ای ما
از تل حبیب برسد لابد...
حبیبی آه حبیبی!
شما را به پوست هندوانه ی اتمی بشارت می دهم
حبیبی آه حبیبی!
اجر شما با شرکت حاج حسین سوهانی و ظریف
حبیبی آه حبیبی!
مگر که بود دلواپس نخست؟
غیر از امام خمینی!
مگر دلواپسان عشق که بودند؟
غیر از شهیدان؟
حالا چرا دلواپسی فحش می شود؟
و می نشیند در دهان مفتی و 
می نشیند بر دهان  جماعت انیستیتو گوگوش!     
و ما یادمان می رود
که نام شهیدان هسته ای چه بود؟
و ما فقط به کلیدهای شکسته فکر می کنیم
در پشت درهای باز!
و ما فقط به تویتر فکر می کنیم
به فیس بوک و اینیستاگرام
و یادمان رفته ست
هنوز روح الله
عظیم ترین نام است
و نام این چند وزیر خارجه و
این چند دور و بری هایش
از یاد می روند
بعد از کشیدن این همه هورا برای فتحعلی شاه قاجار!
ظهور یک حسن علی منصور!
حراج عشق و پپسی
دوباره قطعنامه ی پانصد و نود و هشت
دوباره کشتی ها را بار کردند
اراک و فردو و باران را با هم
برادران معمرالقذافی!
و بار کشتی تان کنید
قبر شهید شهریاری را...
و بار کشتی تان کنید
پاهای قطع شده را...
و بار کشتی تان کنید
شعر را و انقلاب خمینی را؟
و بار کشتی تان کنید 
دلواپسان زخم خورده ی این انقلاب را
و پر کنید انبارهاتان را 
از پس مانده های بی خیالی و بشکن بشکن
و یادتان باشد
این ها صاحب دارند
و قهوه های فرانسوی ژنو
شکلات های انگلیسی لوزان
قیمت نان سنگک را پایین نمی کشند
دارد چرخ مردم ما می چرخد
دارد چرخ های پورشه ها می چرخند
در سال همزبانی و همدلی!
سکوت نمی کنم
در برابر این همه ترکمان چای
این همه ترکمان قهوه و نسکافه
**
تنها به خیابان می زنم
با گوجه فرنگی های له شده
و می کوبم
به صورت اردوغانها
به صورت روزنامه های سازشکار
به صورت آقاخان های نوری و
امیرکبیرهای قلابی...
و این منم هنوز
حنظله ای به نام شعر
و آمده ام دوباره بوق بزنم که:  آی ی ی مردم!
مواظب  باشید
می خواهند با چند آب نبات قیچی 
کدخدا را خدا کنند
و شیطان را        
برای همیشه با خدا آشتی بدهند!
**
عصر پنجشنبه 20 فروردین 1394- بعد از زیارت قبر شهید آوینی

کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط ن. عابدینی 94/2/21:: 1:7 عصر     |     () نظر
می‌خواهمت چنانکه شب خسته خواب را
 
می‌جویمت چنانکه لب تشنه آب را
 
محو توام چنانکه ستاره به چشم صبح
 
یا شبنم سپیده دمان آفتاب را
 
بی‌تابم آنچنانکه درختان برای باد
 
یا کودکان خفته به گهواره تاب را
 
بایسته‌ای چنانکه تپیدن برای دل
 
یا آنچنانکه بالِ پریدن عقاب را
 
حتی اگر نباشی، می‌آفرینمت
 
چونانکه التهاب بیابان سراب را
 
ای خواهشی که خواستنی‌تر ز پاسخی
 
با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را
 

کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط ن. عابدینی 94/2/21:: 1:0 عصر     |     () نظر

امام علی علیه السّلام فرمودند:
إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ فَرَضَ فِی أَمْوَالِ الْأَغْنِیَاءِ أَقْوَاتَ الْفُقَرَاءِ فَمَا جَاعَ فَقِیرٌ إِلَّا بِمَا مَنَعَ بِهِ غَنِیٌّ وَ اللَّهُ تَعَالَى جَدُّهُ سَائِلُهُمْ عَنْ ذَلِکَ؛
خدای پاک روزی فقرا را در ثروت ثروتمندان مقرّر فرموده است، پس فقیری گرسنه نمانَد جز آن که ثروتمندی حقّ او را خورده است، و خداوند به خاطر این کار توانگران را بازخواست خواهد کرد.
نهج البلاغه، حکمت 320


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط ن. عابدینی 93/9/9:: 10:36 عصر     |     () نظر

یا حبیب الباکین 

نوشتم اول خط بسمه‌ تعالی سر

بلند مرتبه پیکر  بلندبالا سر

فقط به تربت اعلات سجده خواهم کرد

که بنده‌ی تو نخواهد گذاشت  هرجا سر

قسم به معنی "لا یمکن الفرار از عشق"

که پر شده است جهان از حسین سرتاسر

نگاه کن به زمین! ما رایت الا تن

به آسمان بنگر! ما رایت الا سر

سری که گفت من از اشتیاق لبریزم

به سرسرای خداوند می‌روم با سر

هرآنچه رنگ تعلق، مباد بر بدنم

مباد جامه مبادا کفن  مبادا سر

همان سری که یحب الجمال محوش بود

جمیل بود  جمیلا بدن  جمیلا سر

سری که با خودش آورد بهترین‌ها را

که یک به یک  همه بودند سروران را سر

زهیر گفت حسینا! بخواه از ما جان

حبیب گفت حبیبا! بگیر از ما سر

سپس به معرکه عابس  "اجننی"  گویان

درید پیرهن از شوق و زد به صحرا سر

بنازم ام وهب را به پارهء تن گفت:

برو به معرکه با سر ولی میا با سر

خوشا بحال غلامش، به آرزوش رسید

گذاشت لحظهء آخر به پای مولا سر

در این قصیده ولی آنکه حسن مطلع شد

همان سری است که برده برای لیلا سر

سری  که احمد و محمود بود سر تا پا

همان سری که خداوند بود  پا تا سر

پسر به کوری چشمان فتنه کاری کرد

پر از علی شود آغوش دشت، سرتاسر

امام غرق به خون بود و زیر لب می گفت:

به پیشگاه تو آورده ام خدایا سر

میان خاک کلام خدا مقطعه شد

میان خاک  الف  لام  میم  طا  ها  سر

حروف اطهر قرآن و نعل تازهء اسب

چه خوب شد که نبوده است بر بدن ها سر

تنش به معرکه سرگرم فضل و بخشش بود

به هرکه هرچه دلش خواست داد ، حتی سر

نبرد تن به تن آفتاب و پیکر او

ادامه داشت ادامه سه روز ...اما سر –

جدا شده است و سر از نیزه‌ها درآورده است

جدا شده است و نیافتاده است از پا سر

صدای آیهء کهف الرقیم می‌آید

بخوان! بخوان و مرا زنده کن مسیحا سر

بسوزد آن همه مسجد ، بمیرد آن اسلام

که آفتاب درآورد از کلیسا سر

چقدر زخم که با یک نسیم وا می شد

نسیم آمد و بر نیزه شد شکوفا سر

عقیله غصه و درد و گلایه را به که گفت

به چوب، چوبهء محمل نه با زبان  با سر

دلم هوای حرم کرده است می‌دانی

دلم هوای دو رکعت نماز بالا سر.

از شاعر ارجمند جناب آقای سیاری



نوشته شده توسط ن. عابدینی 92/12/21:: 12:26 عصر     |     () نظر

قامت کمان کند که دوتا تیر آخرش

یک دم سپر شوند برای برادرش

خون عقاب در جگر شیرشان پر است

از نسل جعفرند و علی این دو لشکرش

این دو ز کودکی فقط ایینه دیده اند

آیینه ای که آه نسازد مکدرش

واحیرتا که این دو جوانان زینبند؟

یا ایستاده تیغ دو سر در برابرش

با جان و دل دو پاره جگر وقف می کند

یک پاره جای خویش و یکی جای همسرش

یک دست گرم اشک گرفتن ز چشمهاش

مشغول عطر و شانه زدن دست دیگرش

چون تکیه گاه اهل حرم بود و کوه صبر

چشمش گدازه ریخت ولی زیر معجرش

زینب به پیشواز شهیدان خود نرفت

تا که خدا نکرده مبادا برادرش...

زینب همان شکوه که ناموس غیرت است

زینب که در مدینه قرق بود معبرش

زینب همان که فاطمه از هر نظر شده است

از بس که رفته این همه این زن به مادرش

زینب همان که زینت بابای خویش بود

در کربلا شدند پسرهاش زیورش

گفتند عصر واقعه آزاد شد فرات

وقتی گذشته بود دگر آب از سرش..

شاعر عزیز حمیدرضا برقعی


کلمات کلیدی: تحریم ها، فرات، برقعی


نوشته شده توسط ن. عابدینی 92/12/21:: 12:24 عصر     |     () نظر

بسم الله الرحمن الرحیم و ایاه نستعین

هوالشاهد

قرآن که قول ثقیل و وزین خداست(انا سنلقی علیک قولا ثقیلا) مخاطبان مقاومی می طلبد که از مائده (ان ناشئه اللیل هی اشد وطئا و اقوم قیلا) توانمند شده و شایسته فرمان (خذ الکتاب بقوه) شده اند.

چنین عالمان پژوهشگری که فرشتگان الهی بال های خود را زیر پای پژوهش و تحقیق آنان پهن می کنند، هم پر در می آورند وهم پرواز می کنند و هم جهت یابی پرواز آنان چونان ملائکه از طبیعت به فراطبیعت است نه چون مرغان طبیعی به طمع طعمه از تالاب به تالابی می پرند.

یکی از نمونه های بارز چنین طائران روحانی حجت الاسلام و المسلمین جناب آقای عبدالکریم عابدینی قزوینی است که سالیان متمادی در درس تفسیر قرآن کریم حضور هوشمندانه داشت و معارف وحیانی را که به صورت عصاره ثقلین ارائه می شد کاملا فراگرفت و به بارگاه ((تسنیم)) باریافت و در تدوین، تحقیق، سندیابی و ویرایش دروس القاء شده آن سهم داشت و هم اکنون استادی حوزه و دانشگاه را برازنده است.

نصیحتی که به ثمره شجره طوبای تفسیر می شود این است که همواره با کتاب الهی باشد و آن را منبع اصیل بداند و ادله عقلی و نقلی معتبر را در ظل این میزان صدق و حق هماهنگ نماید.

توصیه ای که به طلاب و دانشجویان عزیز می شود که این است که در بهره وری از محضر چنین معلمی فتوری نکنند و پیشنهادی که به مردم بزرگوار استان عالم پرور قزوین (صینت عن الحوادث) می شود این است که از تعلیم کتاب و حکمت و تزکیه نفوس این گونه از عالمان متعهد دریغ نفرمایند.

غفرالله لنا و لکم

قم 14 فروردین

جوادی آملی


منبع: http://motakef.blog.ir


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط ن. عابدینی 92/12/18:: 10:58 عصر     |     () نظر

*معنای ادب

ادب

ادب را به ظرافت‌ها و زیبایی‌های یک عمل تعریف کرده‌اند؛ هیئت نیکویی که شایسته است فعل مطابق آن باشد.(1) مانند آداب غذا خوردن و خوابیدن، آداب دعا و نماز خواندن، آداب معاشرت، آداب زیارت و آداب ازدواج. این خصلت‌های شایسته موجب حُسن یا کمال فعل می‌شوند.

البته این معنا از ادب تنها در افعال مشروع تحقق دارد؛ وقتی در باب آداب سخن می‌گوییم یعنی اصل عمل را توصیه می‌کنیم و یا دست‌کم روا می‌شماریم؛ بنابراین در اعمال شنیع یا ممنوع مانند میگساری، تجاوزگری، خیانت و دروغ، ادب معنا ندارد، همچنین روشن است که این معنا تنها در جایی است که یک عمل را بتوان به گونه‌های مختلفی ـ زشت و زیبا، کامل و ناقص ـ انجام داد.

زیبایی و شایستگی که در تعریف ادب قید شده، در جوامع مختلف، متفاوت است، به همین جهت آداب جوامع مختلف، متفاوت گشته به صورتی‌که یک امر عادی در یک جامعه در میان جامعه دیگر شنیع و مذموم به شمار می‌رود؛ مثلاً در جامعه مسلمان هنگام دیدار، سلام به کار می‌رود؛‌ در حالی‌که برخی از جوامع با برداشتن کلاه و برخی با قرار دادن دست در کنار سر دیدار را آغاز می‌کنند، یا آداب ملاقات با نامحرم در امت اسلامی با امم دیگر بسیار متفاوت است.

ممکن است کسانی از اخلاق (ملکات پایدار روحی) و آداب، برداشت واحدی داشته باشند؛ اما از آنچه گذشت روشن می‌شود که اخلاق، زیبایی جان و آداب، زیبایی فعل است یعنی اخلاق به صفات درونی و آداب به رفتارهای ظاهری اختصاص دارد. آداب معمولا قالب بروز اخلاق و ظرفی برای تحقق آن است.

به همین جهت تخلف از آداب نسبت به تخلف اخلاقی، در میان مردم زشتی کمتری دارد،  به همین جهت اظهار جهل به حکم اخلاقی، پذیرفتنی نیست. اگر کسی دروغ بگوید و ادعا کند «من نمی‌دانستم که دروغ‌گویی بد است»، مردم سخن او را نمی‌پذیرند و عذر او را موجه نمی‌دانند؛ برخلاف آداب که اظهار جهل در باره آن از سوی مردم پذیرفتنی‌تر به شمار می‌رود.

همچنین مسائل اخلاقی در میان فرهنگ‌های گوناگون، ثابت و تغییرناپذیر است؛ اما بسیاری از آداب اجتماعی قابل تغییر و نسبی است.(2)

به بیان دیگر آداب تعین و تجسد خارجی اخلاق است و مصادیق متنوع جایگزین پذیر دارد، یعنی هرگز نباید از اخلاق صرف‌نظر کرد و همواره باید بدان ملتزم بود. اما از برخی آداب می‌توان به شرط جایگزینی دست برداشت.(3) به این ترتیب گزاره‌های حاکی از رفتارهای ارزشیِ فرازمانی و فرامکانی، ناظر به اخلاق و گزاره‌های حاکی از رفتارهای ارزشی زمان‌مند و مکان‌مند، ناظر به آداب هستند.(4)

آداب در جوامع و گروه‌های مختلف اشکال متفاوتی دارد. آداب می‌تواند مربوط به طبقه یا گروه خاصی باشد؛ مثل آداب ثروتمندان یا پزشکان در حالی‌که اخلاق فراگیر و عمومی است و به طبقه خاص یا صاحبان پیشه‌ای اختصاص ندارد.

مصادیق و انواع آداب

می‌توان آداب را به اعتبار خاستگاه‌های آن به آداب دینی و غیردینی تقسیم کرد، آداب دینی یا مستقیماً مستند به نصوص دینی هستند و یا اهل ایمان، آنها را بر اساس فهم خود از دین و با الهام از منابع دینی ابداع کرده و خود را مقید به مراعات آنها می‌دانند و آداب غیردینی، آدابی هستند که پیدایش و رواج آنها ریشه در ویژگی‌های منطقه‌ای، نژادی، تاریخی، صنفی، جنسی و امثال آن دارد. به عنوان مثال سعی در زودتر سلام کردن، جواب سلام را کامل‌تر ادا کردن، برگزاری جشن عبادت و نشستن در اولین جای خالی هنگام ورود مجلس از آداب دینی است.(5)

همچنین آداب را می‌توان به فردی و اجتماعی تقسیم کرد. اگر در رعایت ادب، کسی جز فاعل آن حضور نداشته باشد ادب، کاملاً فردی است؛ مانند آداب نماز خواندن و خوابیدن، اما اگر رعایت ادب به شرط حضور دیگران باشد ادب اجتماعی است؛ مانند آداب معاشرت و ازدواج.

شیوه تغذیه، خودآرایی (نوع پوشاک و ظواهر)، بهداشت و سلامت، معاشرت (سلام، مصافحه، نشست و برخاست، گفتگو و...)، نمونه‌هایی از آداب هستند.

اهمیت آداب و آثار اجتماعی آن

آداب اسلامی نماد ظاهری اسلام است. مسلمان بودن با هر رفتاری قابل جمع نیست؛ یعنی وقتی به ارزش‌های اسلامی سر تسلیم فرود می‌آوریم، هر گونه رفتار یا ظاهری را نمی‌توانیم برای خود انتخاب کنیم، آداب اسلامی آن گونه ظاهری است که با اعتقادات و ارزش‌های اسلامی سازگار است و بروز خارجی توحید، تسلیم در برابر خدا و بندگی او است.

می‌توان به وجهه اجتماعی آن هم نظر دوخت، وقتی یک امت به آداب خاصی ملتزم باشد ساخت اجتماعی متناسب با اعتقادات و ارزش‌های خود را نیز پدید می‌آورد. مثلاً در جامعه‌ای که ارزش‌های اسلامی نهادینه شده و بندگی پروردگار فراگیر گشته تبلیغ کالاهایی که حرص و دنیاطلبی را بیفزاید، ناهنجار دیده می‌شود و مجالی نمی‌یابد.

چگونگی رفتار ظاهری ما نمادی است از نوع تفکر و علاقه ما، این جلوه‌های ظاهری که از ما سر می‌زند به نوعی ما را به دیگران ـ و حتی به خود ـ معرفی می‌کند. احوال درونی ما را آشکار می‌سازد و باور و پسند ما را می‌نمایاند. مثلا پیراهن مشکی شیعیان در ایام عزای اهل بیت، عشق و علاقه عمومی آنها را به خاندان پیامبر و اعتقاد آنها را به این فرهنگ بیان می‏کند.

از این رو این احوال ظاهری اگر میان کسانی مشترک باشد نشان از همفکری و قرابت آنان دارد و اگر در ظواهر افراد و نوع زندگی آنان تفاوتی باشد، می‌توان حدس زد که در نگاه و ارزش‌های آنان نیز احتمالاً تفاوتی وجود دارد.

لباس هر انسان پرچم کشور وجود اوست، پرچمی است که او بر سردر خانه وجود خود نصب کرده‏است و با آن اعلام می‏کند که از کدام فرهنگ تبعیت می‏کند. همچنان که هر ملتی با وفاداری و احترام به پرچم خود، اعتقاد خود را به هویت ملی و سیاسی خود ابراز می‏کند، هر انسان نیز مادام که به یک سلسله ارزش‏ها و بینش‏ها معتقد و دلبسته باشد، لباس متناسب با آن ارزش‏ها و بینش‏ها را از تن به در نخواهد کرد.(6)

بر این اساس، تغییری که در تیپ ظاهری انسان‏ها رخ می‏دهد، نشان از طوفانی درونی دارد که بر زوایای افکار و امیال آنان اثر گذاشته‏است.لباس انسان در نگاه نخست شأنی از ظواهر اوست و جلوه بیرونی شخصیت او به شمار می‏رود، اما در نگاه دقیق پیوندی ناگسستنی با باطن او دارد و پرده‏ای از واقعیات درون او را آشکار می‌سازد...

لباس نه تنها تحت تأثیر فرهنگ جامعه است که معرف شخصیت تک‏تک افراد نیز هست و البته میان شخصیت افراد و فرهنگ عمومی جامعه نیز ارتباطی قوی وجود دارد. در جامعه‏ای که ارزش‏های والای معنوی و انسانی، بی‏اعتبار باشد و عالم درون انسان، حیثیت و معنایی مستقل از نمایش‏ها و جلوه‏های بیرونی نداشته باشد، قهراً شخصیت انسان به کلی بر پایة توجه دیگران و اظهارنظر آنان درباره وی، شکل می‏گیرد و پیداست که افراد در چنین جامعه‏ای سعی می‏کنند با هر وسیله و از جمله با لباسی که به تن می‏کنند، برای خود نوعی تشخص و تعین ایجاد کنند. مد و تغییرات بی‏شمار و بی‏دلیلی که مرتباً در لباس رخ می‏دهد، چنین زمینه‏ای در ضمیر و روان افراد دارد.(7)

ادامه دارد...

 

پی‌نوشت‌ها:

1- [علامه] طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان، قم: دفتر انتشارات اسلامی، 1417ج 6، ص 256.

2- علی مصباح و دیگران، روانشناسی رشد با نگرش به منابع اسلامی، تهران: دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، سمت، 1374،‌ ص 1111.

3- این تفاوت نظیر تفاوت میان اصول و روش‌ها است. اصول و روش‌ها هردو از مقوله بایدها هستند. اما اصول را همواره باید پاس داشت در حالی‌که روش‌ها ضمن این که همه درست‌اند قابلیت جایگزینی دارند؛ یعنی می‌توان از یکی با دیگری دست برداشت.

4-مطهری، مرتضی، اسلام و مقتضیات زمان، تهران: صدرا، 1375، ج 1، ص 281 ؛ فتحعلی‌خانی، محمد، آموزه‌های بنیادین علم اخلاق، قم: مرکز جهانی علوم اسلامی، 1379، ج 1، ص 40.

5- علی‌زاده، مهدی و دیگران، اخلاق اسلامی؛ مبانی و مفاهیم، قم: دفتر نشر معارف، 1389، ص 214.

6- حداد عادل، غلامعلی؛ فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی، تهران: سروش، 1359، ص 40.

7- همان، ص 43 تا 45.


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط ن. عابدینی 91/8/17:: 12:11 عصر     |     () نظر

به نام خدا

بعضی دوستان پارسی بلاگ گلایه داشتند که چرا پست نمیزارم، وبلاگم به روز رسانی نمیشه و ...

باور کنید علتش مشغله ی زیاد هست و کم بودن توفیق حضور در جمع دوستان باصفای پارسی بلاگ.

ولی شعری از قیصر امین پور عزیز دیدم که بی مناسبت با این سوال و فضا نبود. امیدوارم بتونم بیشتر خدمت دوستان برسم.

منتظر نظرات دوستان عزیز پارسی بلاگ هستم.

باسمه تعالی

گفتی: غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟
شیرین من، برای غزل شور و حال کو؟

پر می‌زند دلم به هوای غزل، ولی
گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟

گیرم به فال نیک بگیرم بهار را
چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟

تقویم چارفصل دلم را ورق زدم
آن برگ‌های سبزِِ سرآغاز سال کو؟

رفتیم و پرسش دل ما بی‌جواب ماند
حال سؤال و حوصله‌‌ی قیل و قال کو؟

شعر از : قیصر امین پور

همین وبس



نوشته شده توسط ن. عابدینی 91/8/6:: 8:55 صبح     |     () نظر